1 آن وقتهایی در زندگی که شب است و بیابان است و سرمای فراوان است از مردان انتظار میرود جفتشان را بغل کنند و قادر باشند در گوشش زمزمه کنند: “ایتز اوکی…ایتز اوکی..همه چی درست میشه”
2 زنان در طی تاریخ همیشه این دروغ شیرین – که مردشان نمیبرد، نمیپکد، از پا نمیافتد- را باور کردهاند و ایمان معصومانهشان به شکل معجزه آسایی مردان جهان را سرپا نگه داشته. طی قرون غدد اشکی مردان برای بسته شدن در زمان مناسب آموزش دید و عرض شانه مردان برای ساختن آغوشی آرامتر به تدریج پهنتر شد. تارهای صوتی برای نلرزیدن و بغض برای نترکیدن. مردها یاد گرفتند مواقع سختی و خطر و بدبختی خودشان را به اولین باجه تلفن برسانند. حتا اگر زیر پیراهن، رکابی کثیف سوراخ تنشان باشد، جفتشان با خوشبینی مهربانانهای آن را لباس چسبان و براق ابرقهرمان خواهد دید.
3 مردها همیشه میدانستهاند که” ایتز نات اوکی”. همیشه میدانستند که اگر ایمان معجزهآسای جفتشان نباشد سیل حوادث همه چیز را خواهد شست. خوشبختانه نوع بشر به قدر کافی خوششانس بود که زنان باور کنند همه چیز بزودی درست خواهد شد. و کدام خدا میتواند در مقابل این باور ساده و عمیق مقاومت کند؟ و خب همه چیز درست میشد.
4 این وسط مردان به تدریج رازی پیدا کردند. رازی که شد هویت مردانهشان. که اهمیتاش مرزهای تفاخر به طول و قطر را از بین برد. چیزی که کمابیش میشود “غم مردانه” نامش داد. ردش را از نگاههای تلخ کاریگرانت بدنام بگیرید تا خش صدای آقای تامویتس. زخمی دردناک که به شکل قابل درکی زنان را جذب میکند. نشان “ایتز اوکی” قابل باورتر و دستان محکمتر است.
5 نوع مرد باید تا ابد خود را بخاطر چیزی که از او ساخته شد مرهون و شکرگزار زنان بداند. ما که خودمان میدانیم در این جهان وانفسا هومر سیمپسونهای گیج و تنبل و نابلدیم. خود آقای بوگارت هم میدانسته پشت چهره سرد و بارانی و سیگار کوچک مچالهاش ، کودک ترسیده و لرزانی پنهان شده. با این حال نقش سنگین سوپرهیرویی که به مردان داده شد از آنها آدمهای بهتری ساخت. مسئولیتپذیرتر و ارزشمندتر. جنس ملنگ و بیمسئولیت ما یاد گرفت لباس تمیز و سنجاق کراوات و عطر بزند. یاد گرفت دانشمند، نویسنده یا سیاستمدار شود. حرفهای مهم بزند. سلبریتی شود و با اعتماد به نفس مقابل دوربینها لبخند بزند.
به گمانم تا حد زیادی اینها را مرهون زخماش است. مرهون وظیفه زورکیاش. مرهون زنان. وگرنه یا هم را میدریدند یا از در اثر گرسنگی حاصل از تنبلی میمردند. باور کنید.
6 تفاخر و جذابیت متافیزیکی “غم مردانه” متاسفانه دردش را به کل از بین نمیبرد. آمارهای معتبر نشان میدهد هر سال تعدادی از مردان به صورت ناگهانی میپکند. گردهمآییهای برقآسا و مخفی تشکیل میشود که در آن مردها دور هم مینشینند و میزنند زیر گریه. هر ساله فیلمهایی ساخته میشود که بعدش مردان نیاز دارند شبانه مسیرهای طولانی را قدم بزنند و زخمهایشان را بلیسند و سیگار دود کنند. این جور وقتها بعضی زنان شاید فکر کنند مردان برای هضم غذایشان پیاده روی میکنند یا دورهمیشان برای خوشگذرانیست و احتمالن به ذهنشان نرسد حمام طولانی یک مرد بخاطر تمایلش به تمیزی نیست. بابت پنهان کردن اشک است.
7 چرا باید وقتی شب است و بیابان است و سرمای فراوان است، کتتان را روی دوش زنی بیاندازید و خیالش را راحت کنید که همه چیز درست میشود؟ چه میشود اگر راستش را بگویید؟ اگر بگویید: “گندش بزند…من هم میترسم. من هم سردم است. من هم الان است که بزنم زیر گریه…ما اینجا در بدبختی کامل خواهیم مرد.” ؟
8 کسانی که این سوال را میپرسند معمولن درکی از وسعت معنای زنانگی ندارند. نمیدانند که اگر تعداد زنان دلشکسته جهان به حد تکافو برسد خورشید خاموش و زمین سرد و لمیزرع خواهد شد. آنها نمیفهمند که خنده و آفتاب و سبکی جهان جادوی زنان دلآرامِ خوب مورد توجه قرار گرفتهء خوب بغل شدهء خوب خارانده شده است.
9 همه اینها برای این است که جهان نه تنها قابل تحمل که اساسن قابل سکونت شود.
به نقل از
خواب بزرگ
یادداشتهای سروش روحبخش